من كه نفهميدم زندگي يعني چي
حسرت؟
پشيموني؟تحمل؟
درد؟غم؟
تنهاي؟
سوختن؟
ساختن؟
خراب كردن؟....
...
..
.
من از حسرتاش ميگم
حسرت يه قلب سالم
يه دست نوازشيه روزي بياد كه فرداش پشيموني نباشه واسه كارا ي نكردو كردت سرتو پائين نندازي
يه اوتاق كه توش هوا ي تميز باشه بشه نفس كشيد نه درد
يه تخت خواب باشه نه مثه ماله من كه دراز ميكشي به هر چيزي بشه فكر كرد جز خوابيدن
بالش زير سرت يه جوري باشه وقتي اشك چشمات اومد مثه صورتت خيس خالي نشه
از حسرت يه خانواده ي كه بفهمنت فكر نكني واسشون ارزش نداري وقتي ميگي دوتا داداش دارم تو دلت نگي اي كاش نداشتم
يه باباي كه يادم نمياد اخرين بار كي دستشو كشيد رو سرم گفت دخترم شايد سالي يه بار بتونم بابا صداش كنم
احمد اينارو گفتم كه اخرش بگم اگه تودلم بازم جا واسه حسرت خوردن باشه نميخوام حسرت تو باشه
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 22:59 توسط ahMad
|