دلتنگی

بعد مدتها دوباره یهو یه شب خوابتو دیدم 

و صبح لحظه ای که از خواب پاشدم 

تا ۳ روز مدام تصویر خوابو مرور کردم

چهرت، نگاهت،صدات، حرفات...

در روز سوم کم کم خوابم به فراموشی رفت

و چقدر دلم دوباره از نوع برات تنگ تر شد

روز اخر فقط یه تیکه از خواب یادم میاد خدانکنه اونم تصویر صورتت باشه که باهم صحبت میکرد 

بدترین دلتنگی مال اون روزه

دلتنگی برای کسی ک بعد مدتها دیدنش؛یه بار تو خواب دیدیش دوباره

در این گوشه ی وب 

خاطراتمان کپک زد ...

دست برداشتیم ازین نیم وجب

درخت عشق را موریانه زد .

سینه ام سخت فشاار می اورد

این دل خسته هم کم می اورد

یاد این خاطره ها و تصویر

پیش هر عشقی کم می اورد

از هر چیزی خاطره ای می ماند

 و از ما وبلاگی به یادگاری ماند

نه معلومه تو کجایی

نه من

نه یادم ماد چجوری شروع شد

نه حتی تموم شدنش رو نفهمیدم

گاهی فکر میکنم ما همه چیز هم بودیم

با اینکه خیلی کم تو زندگی هم بودیم

نمیشه ...

تو این دنیا

هم ادم خوبی باشی هم حالت خوب باشه

 

چه کم رفت و امد شده

_____ هرچند هنوز م ن هستم

این روزها
پول
مبحث تکراری
جدایی
نادر
از سیمین
شده است

زمان

زمان دارد هر چه هست و نیست

خود زمان هم زمان دارد

باید وقتش برسد

باید صبر کرد و سکوت کرد

باید نگفت و ندید

باید باید باید ...

شاید بایدی وجود ندارد

اما انگار نه

در به دنیای دگر بدونه این باید و شایدها

شاید انجا دنیای من است

شاید انجا قلب من است یا شاید همین دنیا باشد

نمیدانم نمیدانم ...

میگویند

عشق بینایی را میگیرد دوست داشتن بینایی میدهد 

و میگویند

عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن 

اما

زندگی زیباس حتی اگر کور باشی

خوش اهنگ است حتی اگر کر باشی 

اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی

عاشق هر کسی یا هر چیز

عشق میتواند

تو را دگر نبیند و عاشق ماند

میتواند

تو را دگر کنار خود نخواهد و عاشق ماند

میتواند

تو را دگر نداشته و عاشق ماند

گر تو خواهی ثابت خواهم کرد

که عشق میتواند مانند دوست داشتن باشد

ت ن ه ا رفیق روزگار من تو وجودم را باور کن و بدان برای تو از خود خواهم گذشت 

اری اما به وقتش 

شاید برسد ...و شاید ...

با همین زن بودنم تنها ایستاده ام کنار تمام نبودن هایت ...

مثل یک مرد ...