ای کاش  ای کاش قضاوتی

کاش شبایی که تا صبح به حرفات گوش دادم رو ندید نمیگرفتی


کاش شوخی کردنام رو به پای مسخره کردنت نمیزاشتی


کاش میشد بفهمی اگه میگم نمیفهمم واسه اینه که به حرف بیارمت


کاش انقدر به من منفی نگاه نکنی


و اخریش

کاش میتونستم تورم مثه بقیه سر کار بزارم و یه احمد دروغی نشونت بدم

من و من

ازاین همه دلتنگی

بمیر دلم

اشک نریز

تو این اتاق من و من  هستیم

و دوباره

من هستم و من

با

دلتنگی

غصه

آرزو

خوشبختی

اشک

درد

آمدن

بدبختی

۲ چمدان

فکر

راه

رفتن

و در نتیجه

دیوانه ای در قفس

بی هم نفس

میگفتی اینجا خونه ی عشق ماست

ولی حتی دیگه خودتم به اینجا سر نمیزنی

یه حرفی

شعری

حدیثی

مطلبی

 چیزی بگو

شاید دیگه از اینجا خوشت نمییاد

شاید مثه یه اتاق سیاه و تاریک شده واست

شایدم  ...

منم دیگه خاموش میشم

 

بنده بی معرفت

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

سهم من از تو

تنها یک نگاه از سر عشق بود

که آن هم سالهاست از من گرفته اند..

بی تو

احمد

شبا پشته تلفون با صدات آروم میگرفتم

دلم واسه صدات تنگ شده

دلم برات تنگ شده

زود بیا

گاهی وقتا حرف میزنم که بگم هستم

گاهی وقتا حرف میزنم تا نذارم دیگران حرف بزنن

گاهی وقتا با حرفام دل میشکنم

گاهی وقتا دل میگیرم

گاهی وقتا با حرفام دل میخرم

میدونی مشکل چیه ؟

 نه حرف زدن من ایراد داره نه دل دیگران مشکل در گویش ما آدماس که حرف همدیگه رو نمیفهمیم ژست آدمایه فهمیده میگیریم.

دکتر شریعنتی میگه اگه میخوای زندگی خوبی داشته باشی تا میتونی خر باش ونفهم اونوقت میتونی با نفهمیدنت به هر چی که دلت میخواد برسی

 

یه کارت تلفن قیمتش چنده؟

قیمت دل چنده؟

 

 قیمت من چنده؟

 

میخوای از زمین برسی به ماه


اما اگه اسمون نخواد


نمیتونی از ابراش رد شی