حرف کمی نبود که زدی

چی دارم که غرور منو بگیره

بگو غروری واست مونده

منو به خاطره حرف نزدنم سرزنش نکن

ولی من عادت کردم خب

تو حرفات همیشه دورسته از ته دلت میادو میره تو دل

من عاشقم

 به جونه خودت میدونم عشق به خدا چیه چجوری

میدونم که کدوم راه و برم که برسم بش

میدونم که باید بش نشون بدم که میخوامش

میدونم اینارو و خیلی چیزارو

منم میدونم و میفهمم

به اندازه خودم

 

زنده نمیمونم اگر نباشی

حتی وقتی نمی بینمت مثل

 هوا

 

 

 

زودتر ازین که تو به بیخبری مرا بشناسی

 

 

در درونم به ان شهره شدم

 

 

بی خبر

چه خوبه ادم از همه چی بی خبر باشه

مثله تو که از

 من

بی خبری

اره           این خیلی خوبه 

بوق

یه بوق زدی

زدم کنار    واست