حس ارامش

اين روزها كه نيستي


با يادت ارامش ميگيرم


تعجبم از خداست

يك روز با يودنت يك روز با يادت

ارامش را به من هديه داد

دوري از تو

برايم شوق

وصال دارد


ترسم از ان روز

كه وصالت برايم

ترس فراق اورد


در اين نزديكي

تو بي نهايت شب

مردي است غريب


حتي در خود


باش   بودنت يعني زندگي

خيره خيره نگاهت ميكنم

گستاخ نيستم

دل شكسته ام


چشم از رويت بر نميدارم

هوس باز نيستم

اخر عشق توكه هوس نميشود


در چشمانت شوري است بي پايان

در نگاهت عشقيست بي نهايت


فرصت اندك است

براي نگاهت

ثانيه ها بي امان ميگذردند

زمان هم با ما سر ناسازگاري گذلشته


سرم را به زير انداختم

طاقت ديدن رويت را نيا وردم

فقط به پاهايت نگه كردم


كه از من دور ميشد

گويا پاهايت هم از ما بريد

نرو كه سختي ها هجومشان را اغاز كردند

نرو كه ديگر اميدي نيست

به خدا قسمت ميدم

به خودت قسمت ميدم



سكوت

هديه ام به توست


هرروز هديه ام را از من بپذير

خدایا

ـ

 

 

هیچی

همه دنيام فداي اون براي اينكه هستي


به اين ديووونه دل بستي به پاي حرفاش نوشتي