باور
گاه انقدر نزدیکیم به هم که
باورم نمیشه
گاه انقدر دوریم به هم که
باورم نمیشه
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر ۱۳۹۰ ساعت 2:23 توسط ahMad
|
باورم نمیشه
گاه انقدر دوریم به هم که
باورم نمیشه
هنوز
برای پرواز
حرف دارم
هنوز
برای افشای راز
بگذار
صادقانه بگویم
عشق دارم
هنوز
برای ابراز
فکر کن امشب از قلم افتاده باشم
فکر کن که مرده باشم
فکر کن دست به دامن خداشم
مجبورم بخندم
تا کسی اشکامو نبین
کوتا باورم شه سرنوشته من همینه
اگر بگویم خود پشیمان میشوم
و
اگر نگویم تو پشیمان میشوی
چه سخت است درد پشیمانی
انگاه که در هر صورت کسی به ان مبتلا میشود
_______
کاش دیوار اتاقم میتونست حرف بزنه
کاش
میفهمیدی دلم تنگ شده
پس صدایش کن
خيلي قشنگ و باصفاست
ارباب منو ببر کربلا
براي خوشبختي ديگران بكوش
زيرا
آن شادي كه ما به ديگران مي دهيم
به دل ما بر مي گردد
بتهوون