اگه بعضی وقتا خیلی سردم
اخه غمم
خیلی سنگین رو دوشم
اگه بعضی وقتا خیلی سردم
اخه غمم
خیلی سنگین رو دوشم
غمت رو برومه
میخندم
به بغضی که توی گلومه
نفس هست و حرف هم ناگفته ها و گفته شده ها
شنیده ها و نشنیده ها
سکوت از نودن بغض نیست
از بی دردی نیست
سکوت از عادت نیست از روزمرگی و فراموش شدگی
از خواب و رخوت و بی حوصلگی از دلتنگی
سکوت از فریادهای در گلو مانده است
و نعره هایی که هیچ وقت شنیده نشد
همه جیز هست و گوشی نیست برای شنیدن
جز سکوتی که گاه و بیگاه همدم فریادهایی است که بی خبر و ناخواسته از روزهایی دور میاید
از دلتنگیهایی که فراموش شده
از خیانتهایی که به روزگار شده
نه انگار...بازهم حرفی نیست
شاید این خود منم
که به نمایش درامدم
شاید این تقدیر است
که بشناسی
این من واقعی را
شاید ببینی من را
پیش از اشتباه
که در ان
بشی واسه یک عمر گریان
شاید این هم واسه ی دیدن اوست
که نبازی یه لحظه
خود و این تن را
شرمنده که شبا تلفون میگیرم دستم بت زنگ میزنم
شرمنده که مجبور میشی اس بدی بگی نزن دیگه
شرمنده که نمیزارم بخوابی
شرمنده که افتادم دنبالت
شرمنده که زیاد دوست دارم
شرمنده که فهمیدی به پات میشینم
شرمنده که بت زیاد فکر میکنم
شرمنده که عاشقم
شزمنده که اذیت کردم
شرمنده که اینارو میگم
شرمنده که من دوست دارم
خواستم برات به رفیق باشم نه مثه سنگ جلو دستو پات
من شرمنده تم عزیز
واسه همه چی
شرمنده
گردِ گرد است این زمین... این روزگار
بی خوابی شب هایم را به چه تعبیر کنم که شب آرامش نگاه تو را برایم زمزمه می کند
آرام بخواب که من بی قرارم
بیدارم تا تو آرام بخوابی
Dünyada ölümden başkası yalan
Yalan başkası yalan
برگشتم
چشمام خیسه
خدایا
به کی بگم که ــــــــــــــــــــــــ
برات دعا کردم
جاده نباشه کوه نباشه آدم نباشه احساس نباشه بغض نباشه... فقط دریا باشه و دریا تا بخوابم روی شن های ساحل و فقط نگاهم به آسمون باشه
آره دیگه دلم چیزی نمیخواد
لجباز شدم
سرتق شدم
حاضر جواب شدم
عوض شدم
شکسته شدم
عصبی شدم
لاغر شدم
خسته شدم خدایا خسته شدم
بعد قایمکی سیگار بکشه
کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم ...
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم ؟
آری
بی گمان بیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ...
دکتر علی شریعتی
باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی
با کلمه ها بازی میکونم
هیچی نمیتونم بت بگم
خوش باشی
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشون و بی هم آوازم
می روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته ی دریا می نویسم اوج غم ها را
می نویسم اوج غم ها را ...
دلداری نیست
غم دل با که توان گفت
که غمخواری نیست