ببخش بانو

اگه بعضی وقتا خیلی سردم


اخه غمم

خیلی سنگین رو دوشم

 زلال که باشی بقیه سنگ های کف رود خونتو  می بینند 

بر می دارند و نشونه میگیرن

درست طرف خودت

 

خودت نیستی اما

غمت رو برومه

میخندم

به بغضی که توی گلومه

سکوت میکنم

سکوت نه از بی صداییست

نفس هست و حرف هم ناگفته ها و گفته شده ها

شنیده ها و نشنیده ها

سکوت از نودن بغض نیست

از بی دردی نیست

سکوت از عادت نیست از روزمرگی و فراموش شدگی

از خواب و رخوت و بی حوصلگی از دلتنگی

سکوت از فریادهای در گلو مانده است

و نعره هایی که هیچ وقت شنیده نشد

همه جیز هست و گوشی نیست برای شنیدن

جز سکوتی که گاه و بیگاه همدم فریادهایی است که بی  خبر و ناخواسته از روزهایی دور میاید

از دلتنگیهایی که فراموش شده

از خیانتهایی که به روزگار شده

نه انگار...بازهم حرفی نیست

تو

با

من


تا حالا فکر کردی

به کجا؟؟؟

بالای میز کار نوشته




ناراحت نشو عزیز

شاید این خود منم

که به نمایش درامدم


شاید این تقدیر است

که بشناسی

این من واقعی را


شاید ببینی من را

پیش از اشتباه

که در ان

بشی واسه یک عمر گریان


شاید این هم واسه ی دیدن اوست

که نبازی یه لحظه

خود و این تن را


میتونی چشماتو به روم ببندی خدا چشماش بازه

تو چرا شرمنده باشی ؟

شرمنده که شبا تلفون میگیرم دستم بت زنگ میزنم

شرمنده که مجبور میشی اس بدی بگی نزن دیگه 

شرمنده که نمیزارم بخوابی

شرمنده که افتادم دنبالت

شرمنده که زیاد دوست دارم

شرمنده که فهمیدی به پات میشینم

شرمنده که بت زیاد فکر میکنم

شرمنده که عاشقم

شزمنده که اذیت کردم

شرمنده که اینارو میگم

شرمنده که من دوست دارم

خواستم برات به رفیق باشم نه مثه سنگ جلو دستو پات

من شرمنده تم عزیز 

 واسه همه چی

شرمنده

 

گوشه ندارد که یک گوشه بنشینم و نفسی تازه کنم

گردِ گرد است این زمین... این روزگار

بی قرارم

بی خوابی شب هایم را به چه تعبیر کنم که شب آرامش نگاه تو را برایم زمزمه می کند

آرام بخواب که من بی قرارم

بیدارم تا تو آرام بخوابی

yalan

Dünyada ölümden başkası yalan

Yalan başkası yalan

چشمام

از همون روز اول که

 برگشتم

چشمام خیسه

خدایا

به کی بگم که  ــــــــــــــــــــــــ

 

برات دعا کردم

هوای رفتن

دوست دارم برم تنها از اینجا از اینجایی که بوی شادی نمیده مزه خوشحالی نداره برم یه جا دور افتاده نه دلتنگی یی نه نگرانی ای هیچ کسی نباشه خودمو تنهاییام ... یه جای دور یه جزیره دور تا خودم باشمو خودم.. خودم تصمیم بگیرم که باشم یا برم.. برم یه جاییکه منتظر هیچ روز خدا نباشم... منتظر هیچ کدوم بنده هاش نباشم... تا چشم میگرده خودم باشمو خودم.تا بشینم راحت گریه کنم برای همه ی شما... تا بخندم به همه ی شما ...بگردم دور خودمو خودم... برم یه جاییکه خالی از فکر باشه نه فکر آنالیزی نه تجزیه و تصوری ... خالی از همه ی بودن ها فقط خودم باشمو خودم... تا کم کم یادم بره همه ی همتونو تک تک قیافه هاتونو ذهنمو خالی کنم از هر بودنی فراموشتون کنم ... میرم یه جاییکه که همه چی یه نفره باشه نه تعهدی نه قولی نه دلِ شکسته ای نه چمدون بسته ای هیچی نباشه

جاده نباشه کوه نباشه آدم نباشه احساس نباشه بغض نباشه... فقط دریا باشه و دریا تا بخوابم روی شن های ساحل و فقط نگاهم به آسمون باشه

آره دیگه دلم چیزی نمیخواد

خدایا

حساس شدم 

لجباز شدم

سرتق شدم

حاضر جواب شدم

عوض شدم

شکسته شدم

عصبی شدم

لاغر شدم

خسته شدم خدایا خسته شدم

چه اصراریه  انگار مجبورش کردن بگه اگه تو بخوای دیگه سیگار نمیکشم

بعد قایمکی سیگار بکشه

 

اگر عشق نبود

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم ؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم ...

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم ؟

آری

بی گمان بیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ...

 

دکتر علی شریعتی

 

تو این دورو زمونه تا پیراهنت را سیاه نبینند

باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی

 

یه جاییام

با کلمه ها بازی میکونم

هیچی نمیتونم بت بگم

خوش باشی

دریا

دریا اولین عشق مرا بردی 

 دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم چون غریقی غرق در رازم


گم شدم در غربت دریا

  بی نشون و بی هم آوازم


می روم شب ها به ساحل ها  تا بیابم خلوت دل را


روی موج خسته ی دریا  می نویسم اوج غم ها را


می نویسم اوج غم ها را  ...

شهر واژه کمی است کاش میگفتی دنیا که تکلیفمان از همان اول معلوم بود

بیدل و خسته در این شهرم و

دلداری نیست

غم دل با که توان گفت

که غمخواری نیست