از زمین به آسمان

دلم گرفته

بغضی عمیق دارم

به طول تنهایی

به عرض نشدن

بغضی که با ترکیدن حل نمی شود

بغضی که با همین شدت می توانست شادی باشد

بغضی که درمانش تنها در حل مشکل است

مشکلی مسخره

ساده

اما از دید بعضی

بزرگ

تو گناه کبیره کرده ای!

این را آنان می گویند

آنان که نادانند و ادای انسان های دانا را در می آورند

آنان که احساس و عشق و دوست داشتن

همه و همه کلماتی مزخرف و بی معنی است برایشان

نه

دلم گرفته

به عمق نشده ها

به تلاش های بی ثمر

به نتوانستن

زندگی را به سخره گرفته اند

متوجه اشتباه خود خواهند شد

حتما

اما دیر روزی است لحظه ی فهمیدنشان

مرگ؛ قبر،

روز قیامتی هم هست

هم من جزای کارم را می بینم

هم تو

تو هم می بینی

من از نامردترین نامردان گذشته ام

ولی بعضیا

البته که نامردن

ای حرمله....

که کم از آن نامردان نداری

جگر ما را با تیر ظلمت

پاره پاره کردی

دلم گرفته

و علتش پستی توست

 ای آدم

سبک و سنگین

بالون که میخواد بره بالا

خودشو سبک میکنه

ولی

من  هنوز خیلی سنگینم

باید خودمو سبک کنم

تا به

اون بالا برسم

 

با خودم میگم

همه که نباید دوستم داشته باشن

منم همه رو دوست ندارم

پس

نگرانی نداره

میدونی؟

تموم مشکلات یه روزی تموم میشن

حتمان تموم میشن

ولی وقتی که

دیگه هیچ فرقی نداره واست. . .

شوق قفس

شوقی نیست 


مگر دیدن تو که همان پرواز است


اما چه کنم که با قفس بزرگ شدم

دلم برات تنگ شده جونم

میخوام ببینمت

 نمیتونم

 

تقصیر و حکمت

تقصیر از ماست یا حکمت اون


تقصیر از ماست اگه


نمیرسیم


حکمت از اونه


اگه چیزیو که میخوایم نیست


گریه میکنیم از حکمت و قسمتش


مثه بچه ای که دارو نمیخوره و گریه میکنه


واسه دارویی که از رو حکمت ((حکیم))  بش میدن

ناراحتم

دل گیرم ازت

خدا

که چرا اینجام

اینجا واسم مثه زندون میمونه

دلم حوای

کربلا  کرده

کاش 

اونجا بودم و یه دل سیر اشک میریختم

...

چشمام

خدا

میشینم گریه میکنم

اشکام

مزه آب شور دریارو میده

دیگه چشمام خوشگل نیست

ولی هنوز یه برقی توشه

دریا...

آرزومه هرچه زودتر

تو این دریای شور چشمام

بمیرم

 

فرشته

مامان

 نمیخوای به روت بیاری

که چی داره سرت میاد

تو زندگیت یه اشتباه بزگ کردی

 نمیدونستی

داری زن کی میشی

بم میگفتی دوستش داشتی

امروز بم گفتی

بچه بودی سنی نداشتی

بم گفتی

کاش نبود

مامان

منم به روت نمیارم

که داری چی میکشی

بزار به یکی دیگه محبت کنه

بزار نفهمم چه بابای دارم

بزار تو خودم باشم

بزار بگم تو دارم

میدونم داری چی میکشی هیچی نمیگی

میدونم تو دلت چیه

انقدر مهربونی که خیلی وقتا من بجای تو حرص خوردم

ما چی گفتیم باش چیکار کردیم

هیچی نگفتیم 

گفتیم بابا احترام داره هرچی باشه

هیچی نخواستیم ازش

ولی

اون با ما چیکار کرد؟

 

مامان

فرق تو با اون اینه

تو یه فرشته ای

اسمتو هیچوقت کنار اون نمیزارم

اسمشو هرچی بزارم

پدر      نمیزارم

مادرم

 

یا فاطمه زهرا

 

ناز نیستی  اما نازنین منی


حرفات تلخه اما عسل منی


با من نیستی اما نفس منی


دوسم نداری اما عشق منی

خدایا

این جون بی ارزش منو بگر آغوش گرم خودتو بم بده

تو این دنیا رو این زمین که

خرو الاغ میکنن

الاغو خر

مسلمونو نامسلمون

یا

نامسلمونو مسلمون

دیندار و بی دین

میبینی؟

همچی برعکسه

وای خدایا تو چی میکشی

....من که صورتمو رو به آسمون میکنمو میگم آه

خدایا

از دلم بیخبر نیستی

از دلش بیخبر نیستی

به دادش برس

به دادم برس

رقتنت

 می خواستم بمانم رفتم

می خواستم بروم ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن

مهم من بودم که

تقصیر خدا

چیه

وقتی خودمون راه میانبر دوس داریم
 
 

مسیر

تمام مسیر رو تنها میروم

بدون هم سفری که کمی از بار سفرم کم کند

بدون هم نفسی که نفس هایم را بشمارد

تنهای تنها...

بی همدمی که درد و دل هایم را برایش باز گو کنم

بدون ادم یا ادم هایی که خاطراتم را با انها بسازم

 بدون خاطراتی که دفتر خاطرات خاک خورده ام را پر کنند

میروم...

تنهای تنها...

باور نکن

 

نگو ما کجایم که شب بین ماس

خودمم نیدونم

اینجا کجاس

 بیا

 با هوای دلم سر نکن

بهت راست میگم

تو باور نکن

از این فاصله    سهممو

کم نکن

بهت خیره میشم

نگاهم نکن

قشنگ نیست

 

چقدر همه چی

 قشنگه  و

 

هیچی

 قشنگ نیست