از زمین به آسمان
بغضی عمیق دارم
به طول تنهایی
به عرض نشدن
بغضی که با ترکیدن حل نمی شود
بغضی که با همین شدت می توانست شادی باشد
بغضی که درمانش تنها در حل مشکل است
مشکلی مسخره
ساده
اما از دید بعضی
بزرگ
تو گناه کبیره کرده ای!
این را آنان می گویند
آنان که نادانند و ادای انسان های دانا را در می آورند
آنان که احساس و عشق و دوست داشتن
همه و همه کلماتی مزخرف و بی معنی است برایشان
نه
دلم گرفته
به عمق نشده ها
به تلاش های بی ثمر
به نتوانستن
زندگی را به سخره گرفته اند
متوجه اشتباه خود خواهند شد
حتما
اما دیر روزی است لحظه ی فهمیدنشان
مرگ؛ قبر،
روز قیامتی هم هست
هم من جزای کارم را می بینم
هم تو
تو هم می بینی
من از نامردترین نامردان گذشته ام
ولی بعضیا
البته که نامردن
ای حرمله....
که کم از آن نامردان نداری
جگر ما را با تیر ظلمت
پاره پاره کردی
دلم گرفته
و علتش پستی توست
ای آدم