اهای تو که عشق منی         به فکرمن باش یکمی

به فکرمن که عاشقم             ولی تو بی خیال منی

به فکر من که بعد تو              خسته و بی طاقت شدم

اهای تموم دل خوشیم          داری تو قصه میکشی

اهای تموم زندگیم                رو به غروب زندگیم

اهای به فکرتم هنوز              به فکرمن باش یه کمی

دیگه عادت کردم به این  

نوشت ها

به این روزها

به این شب ها

به این زندگی

به انتظار

عادت کردم به شب گریه داری

به بغض و بیقراری

به داغیه اشک روی گونه

به قلبی که ناارومه

به عشقی که خوابیده

به این که میگن قسمت اینه 

بگذار و بگذر

امروزت را غنيمت شمار


شايد خوشبختي امروزت

در اينده

بهترين خاطره ات باشد

روزگار عجيب

اي روزگار

بچرخ بچرخ و بچرخ

تا ببينم اين بار چه خوابي برايم ديده اي

من اماده ام

مدتهاست

خوابهاي قبليت خوب اماده ام كرده است

مدتهاست

منتظرم

تا ببينم اين بار

نوبت چيست نوبت كيست

تا بفهمم

چه چيز را ميدهي و چه چيز را ميگيري


تا پي ببرم اي روزگار

اين بار بازيگر چه نقشي ميشوم

با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر میخوانند و تنها رضای او را مطلبند و هرگز بخاطر زیورهای دنیا چشمان خود را از انها برمگیر.

و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن.همانها که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است.

 

قران کریم سوره کهف ایه ۲۸

 شوق کادو دادن رو هم ازم گرفتی

لعنت به تو ای دنیا

عيد هايم

رنگ انتظار دارد

بوي دلتنگي

واي خدا

1سال ديگر


دلتنگي هايم را بشمار

1

2

3

.....


امروز همه اش را به در كن