زندگی یعنی تکرار خاطرات
تو مدیونم عزیزم واسه این حال مریضم
اگه مثله برج سنگی جلو چشمات میریزم
بریدم دیگه
از خالق
از مخلوق
از خودم
همه باید تاوان پس بدن به خاطره خستگی تن من
از تنهایی بی پایان از فکرای بی امان
میخوام که تو باشی
میخوام که همه باشن ولی من
........... دیگه نمیدونممیخوام همسایه ی بی کسی شم
میخوام قهوه ی تلخ زندگی شم
میخوام از خودم متنفر شم
منی که از دیدن خودم ازرده میشم
حال این روزامو میفهمی
سارا فقط تویی که دنبالمی
کاشکی از همون اول توام نبودی
کاشکی میزاشتی با خودمم غریبه شم
تو مجبور نیستی پایه ی سوخته عشقم شی
یکی پیدا شه سکوتمو بشکونه
قلبم سینرو داره میترکونه
سینمم از داغ غم میسوزه
نفسای این تن بهم میگه
باش نباش باش نباش
اخرشم به نباش میرسه
چرا بعضیا ارزوی زندگیرو دارن بهشون فرصت داده نمیشه
اما بعضیا حتی لحظه ی اخرم میگن عزراییل دوست دارم تمومش کن خیلی وقته منتظرتم
خیلی وقته ننوشته بودم
شاید امروز باعث شه سکوت کوفتی بشکنه
سکوت بشکنه کیه که گوش کنه
حتی اگه م باشه تو نمیخوای بار غمتو بریزی رو دوش یکی دیگه
تقصیر هیشکی نیست که من این احساسو دارم
تقصیر منه که بین جبر و اختیار گیر کردم
5
نفر ادم نتونستن منو قانع کنن که ما ادما جبریم یا اختیارشاید که نه حتما هیشکی حرف منو درد منو غم منو زندگی منو فکر منو
ن م ی ف ه م ه
تاریخ تکرار میشه مثه ثانیه های به ........................................................................رفته من
حوصلت سر رفت از خوندشه؟؟؟؟؟؟
خودمم از تکرار دیگه بدم اومده
گفتم دیگه چیزی ندارم برا گفتن
چون حتی توام حرف منو نمیفهمی
فرق من و تو یه جمله س تو اول خطیو من رسیدم به بن بست
sorry all friends
fuck my life