زندگي دفتري از خاطرهاست … يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک … يک نفر همدم خوشبختي

هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد… ما همه همسفريم

در کنار ساحلت من قايقي شکسته ام… تو همان ساحل عشقي که بهت دل بسته ام…

پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت… من به دور تو گشتم جگرم سوخت…

آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم… كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم…


چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه               

                                                        پایان راه را نمیدانم