گریستن و نگریستن
خورشید از سینه ی دریا سر زده
و من در حالی که همه ی بودنم تمام زندگی کردنم به یک . نگریستن. مطلق بدل شده است.
چشم در قلب مذاب خورشید دوخته ام و همچون شمع در .گریستن. خویش قطره قطره میمیرد.
من درین .نگریستن.خویش ذوب میشوم. و
محو میشوم و پایان میگیرم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 16:39 توسط ahMad
|