ميخوام گریه کنم ولی يدونه اشكم نمياد
ميخوام داد بزنمو از این دنیا شکایت کنم ولي صداي فرياد خودمو نمي شنوم
گلوم داره از بغض نگه داشته می ترکه ولی این خنده های الکی جولوشو گرفته
بغض تو گلوم کاشکی بترکه پیش تو خالیش کنم
می ترسم ...می ترسم از اون روزی که دیگه هیچ وقت نبینمت![]()
از این الکی خوش بودنا
خسته شدم از این دنیا
كاش سير نميشدي ازم كه از رو عادت بهم زنگ نميزدي كه بگم اره جوابمو داد
كاش احساس نداشتم كه نفهمم الان تو چه حالم
كاش يكي پيدا ميشد بهم بگه سارا عشقت الكي نيس حقيقت داره
كاش دل نداشتم كه بشكنه و دلتنگت بشه
كاش قلب نداشنم كه بسوزه خاكستر بشه دوباره اتيش بگيره
هميشه بهم گفتي با هم ميمونيم به هم ميرسيم نگفتي كه يروز مجبور ميشي ولم كني فراموشم كني ازم بگزري نگو چيزي ازم نداري نگو كه عشقمون پوچه نه احمد بيا دوباره بگو ماله هميم..
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 23:22 توسط ahMad
|