باورت میشود؟...نه
کمی دیگر بگو من
گویا تو بودی و تو بودی و من نبودم
کمی دیگر بگو
خوب اشی شد به گمانم شله قلمکار
نمیدانستم یک عکس مرا به خاطره های 7 سال پیش خواهد برد
نمیدانستم یک عکس تورا از عشق سیر خواهد کرد
نمیدانستم یک عکس سند فریب خوردن تو و خیانت مرا امضا خواهد کرد
بس است دیگر
اینها که گفتی گزاشتم پای انها که گفتی
چه شد ...!!!؟
تفاوتش را برایم شرح بده برداشت ازاد کن
اما دست بردار
ماکه اخر نفهمیدیم کی وفادار و کی هرزه بودیم
مدرنیته باشیم یا عهد بوقی
فرقش برایمان یه وجب بود ان هم بستگی به وجب احساس شما داشت
خیالم پر است دیگر تشویشم نکن
مال بد را که میخرد که تو دور می اندازی
نکند در حال حاتم بخشی کردنی
دستت را بردار لای در بی خیالیم گیر نکند
نکند تو هم در توهم بت سازی بودی که حال این گونه جا خورده ای
جا نخور حرص هم نخور باور کن
سال هم اندازه ثانیه ها این روزها میگذرد و این نیز بگذرد
چند روز بعد میبینی بتو میگویند حاج خانم
انتقام بگیر خالی خواهی شد اما کینه ور ندار طاقت داشتن سال ها کینه را نداری
تو خود را نمیشناسی اما من بزرگ شدن تورا سال ها به نظاره نشستم
دنبال کسی نگرد که خود را گم کرده
به جایش وقتت را برای پیدا کردن خود بگذران
شاید کامل شوی
شاید دیگر منتظر نیمه گم شده گندیده ات نباشی
شاید ... و شاید ... و شاید