تعجب
نه از عکست
از خودت
چون فکر نمیکردم بزایش
از این که اون زمان عکسمو ورداشتم پشیمون نیستم
9 ماه پیش واسه چیزی بام دعوا کردی که حالا خودت انجام دادی
از این می سوزم
اما میدونی چیه ؟
در اشتباه بودم بزار رو ساده گیم که هیچ وقت فکر نمیکردم باشم
بزار رو دختر بودنم
بزار رو دیونه بودنم
بزار رو احمق بودنم
بزار رو بی کیسم
بزار رو تنهایم
بزار رو اون سال ها که واسه شنیدن صدات تویه مخابرات میشستم
بزار رو اون سال ها که یه انگشتر میکردم تو دستم تا کسی بهم کاری نداشته باشه که مال تو باشم
بزار رو اون سال ها که نمیتونستم اونجور که میخواستی بات باشم
براز رو اون سال که فقط 14 15 سالم بود انقدر بت علاقه داشتم که خودم باورم نمیشد
براز رو اون سال ها که با پول چیبی کمی که داشتم فکرم فقط به این بود کارت تلفون بگیرم
بزار رو اون سال ها که اگه یه روز ازم بی خبر بودی نمیتونستی بخوابی
بزار رو اولین دیدار که چه قدر خوشحال بودم دیدمت
بزار رو اولین قدم زدن باهم که سرمو مینداختم پایین تو دلم میگفتم این پاها تا کی با من هم راه هستن
بزار رو اون گلی که بهم دادی گفتی تقدیم با عشق
بزار رو لحظه ای که تو چشمات گم شدم
بزار رو لبخندی که رو لبات دیدم
بزار رو اشکی که وقتی داشتم ازت دور میشدم ریخت
بزار رو اون روزی که تو مترو بام شوخی میکردی کاغذ مینداختی روم تا بخندم
بزار رو همه جاهای که باید حرف میزدم اما سکوت کردم
بزار رو همه بودن و نبودنام
بزار رو 6 7 سال دلتنگی
بزار رو درد دوری
بزار رو ... این که اینارو نوشتم
اره
اینا همه برای اینکه دخترم
بزار رو دختر بودنم