دستها بالا بود
هر کسی سهم خودش را می طلبید
سهم هر کس که رسید
داغتر از دل ما بود
ولی
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر؟
یک پاسخ
پاسخ یک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
شاید ازوسعت آن بود
که بی پاسخ ماند
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 2:51 توسط ahMad
|