دوست دارم برم تنها از اینجا از اینجایی که بوی شادی نمیده مزه خوشحالی نداره برم یه جا دور افتاده نه دلتنگی یی نه نگرانی ای هیچ کسی نباشه خودمو تنهاییام ... یه جای دور یه جزیره دور تا خودم باشمو خودم.. خودم تصمیم بگیرم که باشم یا برم.. برم یه جاییکه منتظر هیچ روز خدا نباشم... منتظر هیچ کدوم بنده هاش نباشم... تا چشم میگرده خودم باشمو خودم.تا بشینم راحت گریه کنم برای همه ی شما... تا بخندم به همه ی شما ...بگردم دور خودمو خودم... برم یه جاییکه خالی از فکر باشه نه فکر آنالیزی نه تجزیه و تصوری ... خالی از همه ی بودن ها فقط خودم باشمو خودم... تا کم کم یادم بره همه ی همتونو تک تک قیافه هاتونو ذهنمو خالی کنم از هر بودنی فراموشتون کنم ... میرم یه جاییکه که همه چی یه نفره باشه نه تعهدی نه قولی نه دلِ شکسته ای نه چمدون بسته ای هیچی نباشه

جاده نباشه کوه نباشه آدم نباشه احساس نباشه بغض نباشه... فقط دریا باشه و دریا تا بخوابم روی شن های ساحل و فقط نگاهم به آسمون باشه

آره دیگه دلم چیزی نمیخواد