۳شبه پشت رد تماسات گیر میکنم

  سه شب حاضر نیستی حتی یه بله بم بگی

 گفتی اخرین بار بود که صدامو شنیدی

       نمی دونستم بعد عکست نوبت صداته که ازم دریغ کنی

باشه تنهام بزار چیزی نمیگم

 اخه نمیخوام حرفاتو یادت بیارم

          دارم خفه میشم تواین هوای بغض و سکوت

گرماشو تو گلوم احساس میکنم سنگینیش کل وجودمو گرفته

نمیخوام دیگه گریه کنم اخه دیگه بهم نزدیکمون نمیکنه

حالا اشکامم نگهشون میدارم  چون یه عمر وقت برا ریختنشون دارم

ولی هنوز یه سوال تو ذهنمه شاید هیچوقت بهم جواب ندی

میخوام ازت بپرسمش

میخوای بی من عاشقم بمونی؟؟؟