فقط میگم ادمم
احساس دارم
مثه تو
فقط میگم ادمم
احساس دارم
مثه تو
شکم پر زبون سوخته ...
مثل وقتی که گرسنه ای و غذا اونقدر داغه که فقط قورتش میدی و هیچی از طعم و مزه ی اون
نمی فهمی...
ولي من ميگم
شكم خالي زبونه سوخته
از کدوم قسمت حرفام اروم میشی
یا با کدومش که داغون میشی
نمیدونم چرا با حرفام پشیمونت میکنم
خونه ای که برات ساختمو ویرون میکنم
نمیفهمم معنی حرفتو وقتی سکوت میکنی
با کدوم حرفم شاد میشی با کدوم سکته میکنی
سارا کمکم کن نمیخوام به خاطر ندونستنه من ناخواسته ناراحتت کنم
در حال ترکیدنم ... متاسفانه هر جا قرار حرف بزنم قبل از باز شدن دهنم یه جمله تکراری ..
" آروم باش " خودتو اذیت نکن !
چرا هیچکی نمی ذاره من حرف بزنم ؟!
حرفام تلخن؟ یا وقتی من می زنمشون تلخ می شن؟
آخه چرا هیچی از من نمی دونی؟
حس می کنم دارم خفه می شم .. و این وسط کسی نیست که کمک کنه
همه به طرز اسف باری دارن به خودشون فکر می کنن ..
دلم .. حالا دیگه چیزی نمی خواد این همه خواست چی شد؟
حالا نخواد چی میشه؟

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود
میسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
دست من و آغوش تو هيهات که يک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم
رفتم به خدا گر هوسم بود بسم بود
کاری نکن عهد و پیمونم بشکنم و مثه تو مغرور شم

چه حسی پیدا میکنی وقتی تو همرو گذاشتی کنار واسه اینکه اون فقط تو قلبت باشه و حالا اون تورو تشنه میزاره تا یه وقت از دست کسه دیگه اب نخوری
میبینی؟؟
تنهایی جز این چی میتونه باشه؟؟؟

به خاط تمام بی احترامیات
تمام تحقیرات
به خاطره تمام انتظارایی که کشیدم

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به
اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي
من به كوچيكي تو به اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم
ميتوني بگي دوست ندارم اما نميتوني بگي دوسم نداشته باش
ميتوني از پيشم بري اما نميتوني بگي دنبالم نيا
پس من نگاهت ميكنم دوست دارم و تا ابد دنبالت ميام
دنیارم میریزم بهم
وقتی حرف از جدایی میزنی
وقتی از وداع عشقمون سخن میگی
از گذشتن از روزایی که واسه هم ازش گذشتیم
همیشه دلداریت میدادم که تا ابد دلبرم میمونی
اما امروز
نمیدونم چرا اونجوری حرف زدم
زدم به سیم اخر
نخواستم بزارم بفهمی
منم میترسم