X
تبلیغات
حرف عشق
L.O.V.E
نمیشه ...

تو این دنیا

هم ادم خوبی باشی هم حالت خوب باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 19:17  توسط SarAa  | 

چه کم رفت و امد شده

_____ هرچند هنوز م ن هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1392ساعت 0:10  توسط SarAa  | 

این روزها
پول
مبحث تکراری
جدایی
نادر
از سیمین
شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 1:51  توسط ahMad  | 

زمان دارد هر چه هست و نیست

خود زمان هم زمان دارد

باید وقتش برسد

باید صبر کرد و سکوت کرد

باید نگفت و ندید

باید باید باید ...

شاید بایدی وجود ندارد

اما انگار نه

در به دنیای دگر بدونه این باید و شایدها

شاید انجا دنیای من است

شاید انجا قلب من است یا شاید همین دنیا باشد

نمیدانم نمیدانم ...

میگویند

عشق بینایی را میگیرد دوست داشتن بینایی میدهد 

و میگویند

عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن 

اما

زندگی زیباس حتی اگر کور باشی

خوش اهنگ است حتی اگر کر باشی 

اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی

عاشق هر کسی یا هر چیز

عشق میتواند

تو را دگر نبیند و عاشق ماند

میتواند

تو را دگر کنار خود نخواهد و عاشق ماند

میتواند

تو را دگر نداشته و عاشق ماند

گر تو خواهی ثابت خواهم کرد

که عشق میتواند مانند دوست داشتن باشد

ت ن ه ا رفیق روزگار من تو وجودم را باور کن و بدان برای تو از خود خواهم گذشت 

اری اما به وقتش 

شاید برسد ...و شاید ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 2:25  توسط SarAa  | 

با همین زن بودنم تنها ایستاده ام کنار تمام نبودن هایت ...

مثل یک مرد ...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1392ساعت 2:17  توسط SarAa  | 

کمی دیگر بگو من

گویا تو بودی و تو بودی و من نبودم

کمی دیگر بگو

خوب اشی شد به گمانم شله قلمکار

نمیدانستم یک عکس مرا به خاطره های 7  سال پیش خواهد برد

نمیدانستم یک عکس تورا از عشق سیر خواهد کرد

نمیدانستم یک عکس سند فریب خوردن تو و خیانت مرا امضا خواهد کرد

بس است دیگر

اینها که گفتی گزاشتم پای انها که گفتی

چه شد ...!!!؟

تفاوتش را برایم شرح بده برداشت ازاد کن

 اما دست بردار

ماکه اخر نفهمیدیم کی وفادار و کی هرزه بودیم

مدرنیته باشیم یا عهد بوقی

فرقش برایمان یه وجب بود ان هم بستگی به وجب احساس شما داشت

خیالم پر است دیگر تشویشم نکن

مال بد را که میخرد که تو دور می اندازی

نکند در حال حاتم بخشی کردنی

دستت را بردار لای در بی خیالیم گیر نکند

نکند تو  هم  در توهم بت سازی  بودی که حال این گونه جا خورده ای

جا نخور حرص هم نخور باور کن

سال هم اندازه ثانیه ها این روزها میگذرد و این نیز بگذرد

چند روز بعد میبینی بتو میگویند حاج خانم

انتقام بگیر خالی خواهی شد اما کینه ور ندار طاقت داشتن سال ها کینه را نداری

تو خود را نمیشناسی اما من بزرگ شدن تورا سال ها به نظاره نشستم

دنبال کسی نگرد که خود را گم کرده

به جایش وقتت را برای پیدا کردن خود بگذران

شاید کامل شوی

شاید دیگر منتظر نیمه گم شده گندیده ات نباشی

شاید ... و شاید ... و شاید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 5:20  توسط ahMad  | 

تعجب کردم 

نه از عکست

از خودت

چون فکر نمیکردم بزایش

از این که اون زمان عکسمو ورداشتم پشیمون نیستم

9 ماه پیش واسه چیزی بام دعوا کردی که حالا خودت انجام دادی

از این می سوزم

اما میدونی چیه ؟

در اشتباه بودم بزار رو ساده گیم که هیچ وقت فکر نمیکردم باشم

بزار رو دختر بودنم

بزار رو دیونه بودنم

بزار رو احمق بودنم

بزار رو بی کیسم

بزار رو تنهایم

بزار رو اون سال ها که واسه شنیدن صدات تویه مخابرات میشستم

بزار رو اون سال ها که یه انگشتر میکردم تو دستم تا کسی بهم کاری نداشته باشه که مال تو باشم

بزار رو اون سال ها که نمیتونستم اونجور که میخواستی بات باشم

براز رو اون سال که فقط 14 15 سالم بود  انقدر بت علاقه داشتم که خودم باورم نمیشد

براز رو اون سال ها که با پول چیبی کمی که داشتم فکرم فقط به این بود کارت تلفون بگیرم

بزار رو اون سال ها که اگه یه روز ازم بی خبر بودی نمیتونستی بخوابی

بزار رو اولین دیدار که چه قدر خوشحال بودم دیدمت

بزار رو اولین قدم زدن باهم که سرمو مینداختم پایین تو دلم میگفتم این پاها تا کی با من هم راه هستن

بزار رو اون گلی که بهم دادی گفتی تقدیم با عشق

بزار رو لحظه ای که تو چشمات گم شدم

بزار رو لبخندی که رو لبات دیدم

بزار رو اشکی که وقتی داشتم ازت دور میشدم ریخت

بزار رو اون روزی که تو مترو بام شوخی میکردی کاغذ مینداختی روم تا بخندم

بزار رو همه جاهای که باید حرف میزدم اما سکوت کردم

بزار رو همه بودن و نبودنام

بزار رو 6 7 سال دلتنگی

بزار رو درد دوری

بزار رو ... این که اینارو نوشتم

اره

اینا همه برای اینکه دخترم

بزار رو دختر بودنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 1:58  توسط SarAa  | 

فكر ميكنم وقتى خدا داشت بدرقه ام ميكرد

گفت :

جايى كه ميرى مردمى داره كه ميشكننت

نكنه غصه بخورى تو تنها نيستى

تو كوله بارت عشق ميزارم

كه بگذرى...

قلب ميزارم كه جا بدى

اشك ميدم كه همراهيت كنه

و مرگ كه بدونى برميگردى

پيش خودم

قربونت برم خدايا كه اول و اخرمى

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 21:38  توسط SarAa  | 

از يه جايى به بعد ديگه بزرگ نميشى 

پير ميشى

از يه جايى به بعد ديگه خسته نميشى 

مى برى

از يه جايى به بعد هم ديگه تكرارى نيستى

زيادى هستى

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 21:24  توسط SarAa  | 

یا حســــــــــــــــــــین  

راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده: 

آب ، آتش ، خاک ، هوا 

"آبی" که از تو دریغ کردند 

"آتشی" که بر خیمه گاهت افتاد 

"خاکی" که شد سجد گاه و طبیب درد ها 

و "هوا" یست که عمری افتاده در دلها 

ترکیب این چهار عنصر می شود

کربلا  

اسلام علیک یا ابا عبد الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 18:23  توسط SarAa  |